|
|
|
|
|
تقريباً يه ماه يا شايدم بيشتر باشه اين وبلاگو به روز نكردم. راستش هم سرم خيلي شلوغ بود هم اينكه حال و حوصله نوشتن نداشتم. ماه رمضوني كه با مهرماه مصادف بشه خيلي واسم سخت شده بود. من تو شهريور ماه تموم كاراي پائيز و زمستوني رو انجام ميدم.
خدا رو شكر تونستم دو تا مهموني حسابي تو ماه رمضون بدم و اينم از الطاف خدا بود. اميدوارم سالاي ديگه هم بتونم اينكار رو انجام بدم. تازه واسه راحتی خودشون داشتن برنامه ميذاشتن كه از سال ديگه چون مهموني اول رو تو ميدي بايد فقط افطاري بدي و شام درست نكني. از مزاياي ديگه ماه رمضون هم واسه من كم كردن تقريباً 10 كيلو وزن بود كه خيلي خوشحالم كرد. اين از خبراي مربوط به خودم. حالا بريم سراغ دو تا بچههام. فائزه كه الحمدلله يه مدرسه خوب ثبت نام شد و از معلم و كادر مدرسه هم تقريباً راضي هستم ولي هنوز دلشوره دارم. آخه سال چهارم ابتدايي هستش و ميدونين اين پايه مهمترين پايه تحصيليه. اميدوارم بتونه تو درساش موفق بشه. امسال خيلي راحت تره. آخه ساعت دوازده و نيم كه مياد خونه تا ناهاري بخوره و درسي بنويسه من ميام و وقت بيشتري داره تا پيش هم باشيم. نوبتي هم كه باشه نوبت حاجمحمدجواد خودمونه. سرويس مهدكودك محمدجواد عوض شده بود و قرار بود ساعت 3 بيارن دم اداره بهم تحويلش بدن. دو سه روز بعد منتظر بودم سرويس محمدجواد بياد كه ديدم دوباره سروكله نگهبان برج پيدا شد. در رفتار محمدجواد يه چيزي توجهم رو به خودش جلب كرده. اولاً كه اصلاً ميونش با خانوما خوب نيست. تو اداره هم بالطبع خانما ميخوان لپ محمدجواد رو بكشن يا سربه سرش بذارن اونم چون دوس نداره همش باهاشون دعوا ميكنه روز اول مهر كه رفتيم خواهري رو برسونيم مدرسه آقا محمدخان اول صبح كيفش رو انداخت رو كولش و كفشاشو پوشيد و دم در منتظر وايستاد تا خواهري از در خونه بياد بيرون. از محبت همه شما دوستاي گلم راستي يه دوستي به نام يه رهگذر واسم پيغامي گذاشته كه در زير ميخونين: شهلا خانم پسرتون به شدت به محبت شما نیاز داره. به شدت احتیاج داره که زمانهای رو فقط با اون و جدای از بقیه بچه هاتون باشید، مثلا برش دارید ببرید بیرون (خودتون و خودش) و بهش محبت کنید. پسرتون به شدت و به شدت به محبت شما و فقط شما احتیاج داره. در صورتیکه همین روند فعلی رو داشته باشید پسرتون در آینده دچار مشکلات فراوانی خواهد شد. اولین آثار بیرونی این کمبود محبت پسروتون اینه که خواهرهاش رو کتک می زنه و یا اینکه همونطور که خودتون تعریف کردید داستان یک زخم رو اینقدر برای همه تعریف می کنه تا سرش رو بوس کنند. پسرتون مثل یک انسان تشنه به محبت خاص و مخصوص شما احتیاج داره. ميدونين با خوندن اين پيغام اشك تو چشمام حلقه زد. عزيزم كتك زدن و بداخلاقي بچه ميتونه دلايل مختلفي داشته باشه كه با شناختي كه از محمدجواد دارم دلايلش رو در بالا گفتم. ضمناً همه بچهها تو اين سن كمي حال و هواي كتك زدن دارن و بايد اين رفتارشون جهتدار بشه. يعني بدونن چه موقعي بايد از خودشون دفاع كنن و چه موقعي از اون انتظار برخورد نامناسب نداريم. من با مهدكودك محمدجواد هم صحبت كردم و اونا گفتن كه تو برخورداش خيلي بهتر شده و كمتر كسي رو ميزنه. با شناختي كه از اون دارم ميدونم بيدليل كسي رو نميزنه. البته حق هم نداره بزنه. ولي بعضي مواقع حتي ما آدم بزرگا مجبور به دفاع از خودمون ميشيم كه در مورد ما بيشتر با كلمات آزاردهنده همراهه كه ايكاش با كتك زدن باشه. دوست خوبم احتمال ميدم كه از همكارام باشي كه اگه اينطوره آيا بهتر نبود باهام رو در رو صحبت ميكردي؟؟؟ فكر ميكنم اينقدر منطقي باشم كه به حرفات گوش بدم و اشتباه خودمو بپذيرم. بهرحال از اينكه واسم پيغام گذاشتي بازم ممنوم.
بازم از اينكه به وبلاگم سر ميزنين ازتون ممنونم. نماز و روزه همه شما مورد قبول خدا قرار بگيره. التماس دعا...... شهلا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 12:55 توسط شهلا
|
|
||