|
|
|
|
|
سلام خالهها از اين جهت ميگم اجباراً دختر خالههام چون كه فعلن ميونه خوبي با دخترا و خانوما ندارم (البته اين فكر مامانمه امروز صبح كه از سوسي (با كسره سين اول و ساكن واو) كه البته منظورم همون سرويسه مامانه پياده شدم حتي واسه آقايون هم جالب بود كه من ميخنديدم. داشتم ميگفتم تازگيا با يه خاله خلاصه اين خالههه خيلي خوبه. من ياد گرفتم بوسش كنم. مامان هر وقت زيادي ذوق ميكنه بهم ميگه: حاجي. در جواب هر كي ازم بپرسه حاجي كيه؟ ميگم محمدجواد مامان تو خونه نشسته بود و داشت كار خودشو ميكرد. رفتم جلوش و دستمو مشت كردم و گرفتم جلوي دهنش و گفتم: من: سلام مامان: سلام عزيزم من: ببخشين، ام (با كسره الف) شما چيه؟ مامان: چي؟ من: ام من محمدجواد ميرحسيني مامان كه از تعجب من: نه. مامانه ميرحسيني مامان: نه پسرم. اسم من شهلا .... من: نه ... نه .... نه مامان: خوب ام بابا چيه؟ من: باباي ميرحسيني!!!! مامان: حالا اگه گفتي ام آجي چيه؟ من: آجيم فائزه ميرحسيني. صبح طبق معمول بهانهاي داشتم كه از خونه بيرون نيام و مامان ديرش شده بود. منم لج كردم و گفتم: من نميام. مامان: خوب نيا. خودم تنها ميرم و سوار سرويس ميشم و با آقاي ناصري ميرم پيش نرگس جون. گفتم: منم نميام. ميرم تختم ميخوابم. مامان: محمدجواد من اگه برم ديگه نميام ببرمت ها... من: واقعاً .... مامان كه چشاش از حدقه دراومده بود: بله من: خوب منم ميرم خونه مامانيم اينا مامان: خداحافظ من: همينجوري به در نيگا كردم و بيخيال رفتم رو تختم خوابيدم. مامان كه مجبور شده بود برگرده و نازمو بكشه اومد و ديگه به گريه افتاد و گفت محمدجان پاشو بريم وگرنه سرويس ميرهها. و اينجا بود كه وقتي بوسم كرد راضي به اومدن باهاش شدم. فكر كرده ميتونه با من لجبازي كنه. داشتيم از خيابون با يه موتوري ديگه هم اين برنامه رو پياده كردم. اگه راننده سرويس هم تند بره و ترمزاي بيجا كنه همين بلا رو سرش ميارم. ولي امان از وقتي كه تو ماشين خودمون بشينم فقط ميگم بابا تن تن برو. پژو برو كنار. موتوري بوق نزن. بابا پرشيا نما (راهنما) ميزنه. بچه برو ... ميزنمتا.... مامانش بگيرش ديگه..... مامان داشت با يه وسيلهاي كار ميكرد كه خيلي سروصدا داشت. بعد از چند دقيقه داد زدم سرش و گفتم: مامان بسه ديگه. سرم رفت. چقدر سر و صدا ميكني. عشقم اينه كه برم و با لگد بزنم به قالپاق ماشينا تا صداي آژيرشون دربياد ولي اگه بكشن حاضر نيستم دست به ماشين خودمون بزنم. يه همسايه داريم كه خيلي منو دوست داره. چند روز پيشا با بابام رفته بوديم پائين و ديديمش و اون وقتي به من دست داد به كلمه دوستت ندارم خيييلي حساسم. كلماتي كه ميگم: ميشنگم = ميشكونم چردم (با فتحه چ) = كردم پرايدم = همه ماشيناي پرايد آجيم = آجي فائزه ام (با كسره الف) = اسم دادز = خداحافظ بشو (فتحه ب) = پاشو نمايي = راهنماي ماشين دمبانش ميگنديم = دنبالش ميگرديم اندون = هندونه كه عاشقشم دمگه = دكمه دااگون = داغون دختم (با ضمه د و فتحه ت) = خوردم ابششاه = اشتباه فعلن تا بعد خداحافظ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 14:30 توسط شهلا
|
|
||